|
|
|
|
|
سوم یولای هم امد و گذشت و بلاخره دوران دانشجوئی
هم فعلا به پایان رسید. شکرو سپاس فراوان ایزد منان را که انچه او
تقدیر کند احدی را توانایی بر تغییر ان نیست. دستان مهربانش را بر پشتم نهاد و پشتکارم
را قدرت بخشید و راه را برای رسیدن به هدف هموار ساخت. مهربانم، عشق بی انتظار را به من بیاموز تا
بتوانم به بندگانت خدمت کنم. امین |
||
|
|
|
|
|
اگر کسی سکوت را ترجیح میدهد دلیل بر این نیست که چیزی برای گفتن ندارد گاهی سکوت خود نشانی بر اعتراض و چیزهای زیادی است که شخص برای گفتن دارد! Stilte Als iemand niks zegt, betekent dat niet dat men niks te zeggen heeft, soms is stilte een teken van bezwaar en dan zeg je niks omdat je juist veel te zeggen hebt |
||
|
|
|
|
|
گفتگوی عاشق و معشوق
گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود هميشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد. گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم. گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ... گفت: عزيزترازهرچه هست، من دوست تر دارمت ... |
||
|
|
|
|
|
خسته ایا تا به حال برایتان پیش امده که انقدر شاکی باشید که دیگر نای و قدرت گله مندی برایتان باقی نمانده باشد و تمام شکایتهایتان را در یک کلمه خلاصه کرده وبگویید: خسته ام!! اکنون من هم خسته ام اما این خستگی صدها معنی دارد که همگی درسکوت خسته بودنم نهفته و پنهان است. Moe !Ken je het gevoel dat je zo gefrustreerd bent waardoor je zelfs niet meer kan klagen !!Het enige wat je nog kunt zeggen : ik ben MOE :Moe, is niet te beschrijven, de ware essentie zit in stilte van het woord verborgen IK BEN MOE
|
||
|
|
|
|
|
معبودا !
تو را شاكرم كه الهی چون تو دارم.سپاسگزارم كه همچنان رخصت شكرگزاري به بنده ناشکرت مي دهي .
به بندگي تو ای مهربانم مي بالم و با شوق از تو می سرایم. از عاشقی مهربان كه آغوش گرمش هميشه به سمت بنده اش باز است و از پروردگاری كه هر دم صدايش كني اجابتت ميكند.
الهی به خود مي بالم از داشتن تكيه گاهي امن چون تو ، و تو را شاكرم كه روح تشنه مرا سیراب عشق و لطف بی کرانت نموده ا ی
خداي من،محبوب من! دنیای مرا سرشار از معنویات و حس وابستگی به مادیات را از زوایای زندگی زودگذر دنیوی ما محو فرما!
مهربان من،یاریم فرما که عبادتت را فقط در سجاده نماز خلاصه نکنم چرا که ان قطره ای از دریای بیکران عبادت توست ، تو را با هر نفس بايد عبادت كرد ، تو را بايد ديوانه وار سرائید.
پروردگارم!
تمام ذرات وجودم سرشار از عطر نياز توست و تک تک سلولهای بدنم اشفته عشق تو، ترا نزدیک خودمی یابم و دست عظمت و بزرگواریت را حامی تن نحیفم میبینم، ای تنها مهربان بی منت ! الهی، بگذار هميشه حس حضورت آرامم كند و لطف این حس را هرگز از من دریغ مفرما.
معشوق من!
سر رشته زندگيم در دستان مهربان توست پس مرا ببر با خود تا آنجا كه رضاي توست ،تاانجا که لیاقت کنیزیم عطا فرمایی......
امین یا رب العالمین
!Mijn God Ik prijs mij gelukkig met u als mijn hoeder, dat u nog steeds geduld hebt met uw onwaardig kind !U bent mijn God, vol trots wil ik uw naam bezingen ,U ontvangt mij in erbarmen !U reikt naar mij uit ieder moment als ik uw naam aanroep Ik dank u, dat u mijn God bent, u lest mijn geestelijke dorst naar liefde, telkens weer Wilt u mij verlossen en onthechten van alle het aardse en mij brengen in de sferen van uw heiligheid, laat dat mijn rijkdom zijn in mijn aards bestaan
Laat mij niet alleen met woorden uw naam beleiden maar vanuit iedere vezel en ademstoot mij uw woord, in handel en wandel tot uitdrukking brengen !Mijn leven ligt in uw handen , u leidt, draagt en beschermt mij Mijn God, onthoudt mij nimmer uw liefde als houvast, geef dat ik niet twijfel en mag .rusten in uw schoot !!U bent mijn leidraad, mijn houvast op mijn levensweg, breng mij tot u Amen T. En Ida
|
||
|
|
|
|
|
سال ۱۳۸۶ به علت تداخل همزمان سال جدید و امتحانات بنده و از طرفی هم کسالت بدنی خودم نتونستم به موقع سال جدید را به عزیزان هموطنم تبریک بگم بنابر این الان که سرم خلوته سال نو را به همه ایرانیان داخل و خارج ایران تبریک و تهنیت عرض مینمایم. هر روزتان نو روز نو روزتان پیروز
Het nieuwjaar: 1386 Omdat de komst van het nieuwe jaar en mijn tentamen tegelijk waren en omdat ik ook ziek was, kon ik niet iedereen op tijd een gelukkig nieuwjaar wensen. Daroom doe ik het nu : Ik wens iedere Iraniër een gelukkig nieuwjaar
|
||
|
|
|
|
|
تجدید ای کاش یک راهی هم برای فرمات و تجدید حافظه مغز وجود داشت!
Formateren Was er maar een oplossing waarmee ik de harde schijf van mijn !hersenen kon formateren
|
||
|
|
|
|
|
پاسخ به یک دعا از خدا خواستار نیرو شدم و او به من امکانات نیرومندی هدیه فرمود! ازخدا خواستار دانایی شدم و او به من مشکلات هدیه فرمود تا با حل کردنشان بر دانایی ام افزوده گردد! از خدا خواستار خوشبختی شدم و او به من قدرت فکروحرکت هدیه فرمود تا در مسیرخوشبختی حرکت نمایم! از خدا خواستارجرات شدم و او به من ترس را هدیه فرمود تا باغلبه بران جراتم را فزونی بخشم! از خدا خواستار عشق شدم و او به من عزیزانی را هدیه فرمود تا درمصاحبت با انها درس عشق را بیاموزم! از خدا خواستارمنفعت شدم و اوبه من موقعیت کسب انراهدیه فرمود! هیچکدام ازخواسته هایم را بر اورده نفرمود اما هر چه که برایم لازم بودهمه را به من هدیه فرمود!!
EEN BEANTWOORD GEBED Ik vroeg om kracht en God gaf mij moeilijkheden om mij sterk te maken Ik vroeg om wijsheid en God gaf me problemen om me te leren ze op te lossen Ik vroeg om voorspoed en God gaf me hersens en spieren om mee te werken Ik vroeg om moed en God gaf me angsten om te overwinnen Ik vroeg om liefde en God gaf me mensen met moeilijkheden om te helpen Ik vroeg om gunsten, en God gaf me kansen Ik kreeg niets waarom ik vroeg Ik kreeg ALLES wat ik nodig had
|
||
|
|
|
|
|
ای قادر، ای باریتعالی ازتو صلح وآرامش رابر روی کره زمین خواهانم . ازخداوند منان، سال نوئی آ کنده ازسلامتی، شادی وخوشبختی را، برای همگان خواستارم . امیدوارم که سال جدید، پایانی بر فقرو بدبختی وجنگ و نا آرامی باشد. آمین
Ere zij God, ere zij God, in de hoge, in de hoge, in de hoge! Vrede op aarde, vrede op aarde, in de mensen een welbehagen. Ik wens iedereen een gelukkig nieuwjaar, een jaar vol van gezondheid en vreugde. Ik hoop dat er dit jaar een einde komt aan armoede en oorlog en ongelukkigheid. Amen
|
||